یـــارا معصومی

شعری از رضا کاظمی

 

   مرا به نامِ کوچکَ‌م صدا بزن؛ ‌باران!   

                     نام دیگرم "باران" است...

1

سراغِ تو را

از شعرهای من می‌گیرند همه

حال آن‌که من هنوز

خودم تو را ندیده‌اَم!

2

می‌روی،

غروب می‌شود.

میانِ سینه‌اَت انگار

آرام می‌گیرد خورشید!

3

خواندی: « زیرِ باران باید رفت »

و رفتی.

از باران، بدم می‌آید دیگر!

4

این دلِ بی‌صاحب‌مانده

خانه‌ی کُلنگی شده‌است انگار

اجاره نمی‌رود دیگر!

بیا بکوبیم، از نو بسازیم.

+   یارا معصومی ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱٠ اسفند ۱۳۸٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir