یـــارا معصومی

دوباره بزن

 

 

برق رفته بود، و بهیاری که برای کمک به زائو آمده بود ناچار شد از دختر سه ساله زائو کمک بگیره. دخترک سه ساله چراغ قوه را نگه داشت و با چشم های گردشده شاهد تولد برادرش بود. بهیار بچه را از دوپا گرفت و زد توی پشتش و بچه گریه کرد. بهیار از دخترک پرسید راجع به جیزی که دیده چی فکر می کنه و بچه گفت: اون از اول هم نباید می رفت اونجا. دوباره بزن در کونش...

 

+


design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir