یـــارا معصومی

درسی از راهب پیر

 

روزی شاگرد از راهب پیر خواست که به او یه درس بیاد موندنی بیاموزه .


 راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ،


بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .


 شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .


استادپرسید : ” مزه اش چطور بود ؟ ”


شاگردپاسخ داد : ” بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش ”


استاد از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه .


رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .


 شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .


استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : ” کاملا معمولی بود . ”

پیر گفت : ” رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و


 اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ،


بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب .”


 

+


design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir