یـــارا معصومی

لبخند فراموش نشه..

دختر کوچکی هر روز صبح پیاده به مدرسه اش می رفت و بر می گشت .

یک روز صبح ،با اینکه هوا خیلی خوب نبود و آسمان نیز ابری بود ،

دختر بچه طبق معمول ،پیاده به سوی مدرسه راه افتاد . بعد از ظهر که رسید ،

هوا طوفانی شد و رعد و برق شدیدی در گرفت . مادر کودک ، نگران اینکه مبادا دخترش

در راه بازگشت به خانه از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد .

تصمیم گرفت با اتومبیل به دنبال دخترش برود .

او با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری می شکافت ، با عجله

سوار ماشینش شد و به راه افتاد . اواسط راه ، ناگهان دختر کوچکش را دید که مثل

 همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود ، ولی با هر برقی که در آسمان زده می شد

 می ایستاد ، به آسمان نگاه می کرد و لبخند می زد .

و این کار با هر رعد و برق تکرار می شد . زمانی که مادر اتومبیل را به کنار

 دخترک رساند ،شیشه را پایین داد و از او پرسید :

 چه کار می کنی ؟ چرا بین راه می ایستی ؟

دخترک پاسخ داد : من سعی می کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید ، چون فرشته ها دارند

مرتب از من عکس می گیرند !!!

 

شما چطور ؟ آیا شما هم می توانید در تمام شرایط لبخند بزنید ؟

آیا شما جزو آن دسته افرادی هستید که مانند همین دختر بچه در هر موقعیتی حضور خدا را

حس کرده و دلشان قرص است که او در پس همه سختی ها و نگرانی ها وجود دارد

و ناظر ماست ؟

اگر بتوانید همیشه اینطور به مسایل نگاه کنید دیگر جایی برای زانوی غم بغل گرفتن نمی ماند

و لبخند از لبانتان قهر نخواهد کرد . پس لطفا لبخند فراموش نشود !!!

با تشکر از دوست خوبم:مارتلا

+


design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir