یـــارا معصومی

کفن دزد

 

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود، پسر خویش را فرا خواند، پسر به نزد پدر رفت گفت:
ای پدر امرت چیست ؟
پدر گفت:
پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشته مرگ را نزدیک حس می کنم بار این نفرین بیش از پیش بر دوشم سنگینی می کند، از تو می خواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند.
پسر گفت:
ای پدر چنان کنم که می خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم.
پدر جان به جان آفرین تسلیم کرد و پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو می نمود و از آن پس خلایق می گفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط می دزدید و چنین بر مردگان ما روا نمی داشت!

+


design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir