.. " یـــارا معصومی "
.. مرا یارای بودن نیست .. تو یاری کن مرا ای یار

 

 

برگزیده ششمین جشنواره دوسالانه عکس مستند ونکور کانادا
که منجر به سکوت یک دقیقه ای هیئت داوری شد.

تقدیم به همه کسانی که عشق را می ستایند ...

                                                                                                                           

 
ارسال در تاريخ ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط یارا معصومی

 

وقتی با این همه گناه رسیدم اون دنیا , خودم شروع کردم به رفتن سمتِ جهنم که یه فرشته بهم گفت کجا؟!
گفتم: هان؟!
گفت: ایرانی هستی دیگه؟!
گفتم : آره.......
گفت: بیا برو تو بهشت!
... گفتم: من میدونم گناه کارمُ اول باید برم جهنم...
گفت: پس فکر کردی تو این مدت کجا بودی؟!
ارسال در تاريخ ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ توسط یارا معصومی

 

هرگز افسوس پیر شدن را نخورید

چرا که افرادی بسیاری از این امتیاز محروم مانده اند!

 

ارسال در تاريخ ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ توسط یارا معصومی

 

ارسال در تاريخ ٩ بهمن ۱۳٩٠ توسط یارا معصومی

 

این شیرماده پس از شکار آهو متوجه می شودکه شکارش بارداربوده، او سراسیمه میشود، نخست تلاش میکند تا بچه را نجات دهد، و از دریدن شکارش دست برمیدارد. اما وقتی نمیتواند بچه را نجات دهد بروی زمین در کنار شکارش دراز میکشد، عکاس بعدا پی میبرد که شیر سکته کرده است ...

untitled

 

و در کنار این عکس تصویری از یک صهیونیست با تی شرتی که رویش نوشته:  یک تیر و دو نشان با تصویری از یک زن باردار محجبه ...

صهیونیستها

 

شاید این موضوع هیچ ربطی به نوع وبلاگم نداشت اما واقعا دلم خواست که شما هم این مقایسه رو پیش خودتون انجام بدید ..

کاش به اندازه ی اون شیر " آدم " بودیم !!!

 

ارسال در تاريخ ٢٧ دی ۱۳٩٠ توسط یارا معصومی

 

خدایا به هر کس که دوست میداری بیاموز که تابستان از زمستان گرم تر است
و به هر کس که بیشتر دوست میداری بفهمان که ادکلن کار حمام را نمیکند !!

 

ارسال در تاريخ ٢٥ دی ۱۳٩٠ توسط یارا معصومی

 

بعضی‌‌ها آنقدر فقیر هستند که تنها چیزی که دارند پول است ...
 
 
ارسال در تاريخ ۱۱ دی ۱۳٩٠ توسط یارا معصومی

 

I wonder what tumult is racking the silence of this jungle
That breeds a hundred songs of joy and sorrow in the heart
I wonder what magic lies within the depth of jungles
That helps the jungle witch to ensnare man

When the autumn morning sun rises
The jungle gets so brightly lit
That it occurs to you
That each golden leaf is a candle flame
Burning in the jungle’s heart

Which knight must bring the happy tidings of victory
?For whom the jungle is adorned with lights
When the incense-spreading gale scatters
A thousand gold coins over the jungle
I wonder what the silent butterfly thinks
And by what melody the jungle love-bird
?Sings the luring song of dropping leaves

I like the jungle
Because like the souls of us folks
It is full of mysterious and colorful lights and shadows

I like the jungle
Because a lively jungle is beautiful
And even at death it refreshes the world
!May the mirth-breeding jungle live long 

By Nima Youshij
Translated by Manavaz Alexandrian

ارسال در تاريخ ۸ دی ۱۳٩٠ توسط یارا معصومی

 

هرگز گمان مبر که ز حال تو غافلم...

 


                               گر مانده ام خموش،

 

                                              خدا داند و دلم....

 

 

 

ارسال در تاريخ ٢٩ آذر ۱۳٩٠ توسط یارا معصومی

 

خدایا ! من را در برابر بعضی از دوستانم محافظت کن

خودم از عهده تمام دشمنانم بر میآیم ...

 

ارسال در تاريخ ٢٦ آذر ۱۳٩٠ توسط یارا معصومی